این نیست رسم عاشقی
هر ساله هنگام وداع. هم چشم من هم آسمان
از ابر میگیرد نشان. باران ببارد بی به امان
چون جبر می دارد زمان. از این جدایی بی گمان
هم بره می گردد غمین. هم شکوه می دارد شبان
هم زاغ در پرواز شد. هم چشمه در آواز شد
هر چند پا در راه شد. دل نیست دنبالش روان
حالا که بانو بافته. مویش به گل آراسته
این نیست رسم عاشقیتنها شود ای عاشقان
تا سبز شد دشت و دمن. آمد شکوفه چون رسن
هجرت چرا ای بلبلان. این نیست سهم بوستان
انیسی(انیس الشعرا) 13-1-1395