ارادتمند مرتضی پسر خالو محمد
۱۴۰۰/۷/۶
سلام خالو
اکنون که به حکم قضا و قدر و از سر اجبار  در قفسی بنام شهر زندانی شده ام از شما پرنده آزاد می خواهم تا به رسم ادب و شکر گذاری برایم  از ،،آمره ،،از موطن اساطیریمان بنویسید، 
آه ...خالو فقط خدا می داند چقدر دلم برای دشت ولی آباد تنگ شده است ! 
خالو جان، لطفاً برایم  بنویسد که حال همه ی اهالی .....
بنویسد رنگ آسمان آبادیمان آبی لاجوردی ست و از آلودگی هوا خبری نیست،
 برایم باز گو کنید که دخترکان آبادیمان چگونه به استقبال ماه مهر رفته اند؟ آیا قلم و کاغذ ، کتاب و دفتر داشته اند ؟معلم چطور ؟ راستی مدرسه ایشان درست و حسابی است؟ وسایل گرما زا دارند؟  آه...خالو پاییز که از راه می رسد ،من دوباره .... کوچه الله,, به سمت مدرسه ابتدایی واقع در محله ,,چشمه عامو آخوند،، میروم ،آه...خالوجان این .....یاد آور زحمت های فراوان بابای مدرسه مرحوم حاج علی رحیمی و وساطت های بی پایان ایشان برای ..... یاد آور  نگاه های معصومانه همکلاسی ها ،دخترکان حاج کاظم، حاج غفور و  کربلایی علی و...دهها همکلاسی دیگر ،
اگرچه امروز چهل و اندی سال ..... راستی خالو جان  خبری از عاقبت بخیر ی ایشان دارید؟ 
خالو لطفا برایم بنویس رنگ و بوی پاییز در پاچنار آبادیمان چگونه است ؟.... شستشو و باغات پایین دست دارد ؟ آه...خالو از آن خانه خدا  همان مسجد کنار .....
برگو آیا هنوز بوی معنویت می دهد؟ یا در گذر این چهل و اندی سال مردم  آبادی من هم  مانند سایر .... رنگ عوض کرده اند؟ 
خالو..از همسایگان قدیمی از هنر دستان پر توان دادا آقاها و دادا قالی ها برایم بنویس ، 
بنویس آیا هنوز قالی هائی آمره ای با نقش و نگار لچک ترنج و مرغ و ماهی توسط مادران آبادی مان بافته می شود ؟ ......
خالو... می دانی .....دلم برای  روزهائی که مانی مهربانم زنده بود و برایمان نان تازه می پخت ، ماست و پنیر محلی ، تواک  یا توه آوشمجک درست .....
برای خانه خشت و گلی اش که  پر بود از عاطفه ومهربانی، برای روزهای که انسان‌هایش امیدداشتند و توکل، آن روزهای که مهربانی وعشق معناهای دیگری داشت، برای روزهای که مادرعزیزم  زنده وعطرمهربانی هایش در فضای خانه ما پیچیده بود ،
برای روزهای که من .... بیایم، من بگویم مادر او بگوید: جانم  تنگ شده است، میدانی خالو  تنگ تنگ تنگ...
خالو لطفا اکنون ....... اساطیریمان بنویس بنویس بنویس

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مهر ۱۴۰۰ساعت 7:16 توسط علی مبشری |

:::روایت منظوم حدیث کساء توسط آقای داود انیسی (انیس الشعرا):::

 

+ نوشته شده در شنبه نهم اسفند ۱۳۹۹ساعت 7:24 توسط علی مبشری |

تقدیم به دوستان شهیدم محمد مخلصی, محمدآقامیرزا و حمید حاج حسینعلی و سایر شهدای سرزمینم

آمره

کاروان عشق عنوان کتاب داستان منظوم مدینه تا شام است که به همت انیس الشعرا ....

  • امام حسین (ع) ....
  • یزید الحکایه

 انیس الشعرا .... آمره ....

آرزوی موفقیت و تندرستی برای آقای انیس الشعرا داریم

 ادامه مطلب را ببینید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه پنجم آبان ۱۳۹۷ساعت 19:47 توسط علی مبشری |

تعظیمیه ئی ، تقدیم به چنار افراشته قامت آمره به قلم جناب آقای حسن بزرگواری


***
ای "پیردرخت" با صلابت
ای مظهر بخشش و سخاوت

افراشته در قرون و اعصار
بیدار به شب ، به روز هشیار

....

گر خوف نباشدم ز تکفیر
هر روز کنم طوافت ای پیر

در آمره ، تا بود تَوَطُّن
لطفا تو بمان ، مقاومت کن

 آمره

 آمره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی ۱۳۹۶ساعت 16:15 توسط علی مبشری |

لاستیک۴

** زمستان **

 الا راننده جان لاستیک هستم

در افسوسم که در رنجی بنزدم

....

مگر غافل بُدی فصل زمستان

زمین لغزنده است از برف و باران

....

از آن رو اینچنین افتاده بر پشت

که ناگه گاز بگرفتی ز انگشت

آمره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۵ساعت 5:46 توسط علی مبشری |

*** آتش نشان ***

از آن زمان که شدی مُلتزم به خَلق زمانه

....

نه بهر سود فراوان نه منصبی ْ نه نشانه

....

بهشت را به بها می دهند نی به بهانه

 آمره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۵ساعت 16:56 توسط علی مبشری |

سلفی بگیر ... از که گرفتی ز پشت سر

....

یک دم خیال کن که توبودی به جای او

رحمی نما به همسرش و دختر و پسر

....

آمره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم بهمن ۱۳۹۵ساعت 9:32 توسط علی مبشری |

*** ساقیا ***

ای بنازم ساقیا میخانه ات آباد باد

....

تا مرا داری ز هر بندی دلت آزاد باد

....

نا امید از هر که جز من بندگی را یاد باد

....

تا مرا داری زمان را هر چه بادا باد باد

.... ۹۵/۱۰/۲۱

 آمره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۵ساعت 19:53 توسط علی مبشری |

**بال**

 خدا بر دوش انسان کرد اشارت

....

دو بالی هم مقرر شد برایت

....

سپس چشمان خود بر آسمان دوخت

ز حسرت مشتعل گردیده و سوخت

انیسی ۹۵/۳/۱۴

 آمره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۵ساعت 22:21 توسط علی مبشری |

ایران

 آمره

....

ر+سیدند تا اٌشتران از کویر

بدیدند ایران زمین پٌر ز شیر

ا+گر تازیان را کمی فهم بود

به جان جوانان خود رحم بود

....

 آمره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آذر ۱۳۹۵ساعت 19:54 توسط علی مبشری |

عید قربان

عید قربان است پس قربان کنیم

همچو اسماعیل بذل جان کنیم

همچو ابراهیم بت ویران کنیم

کعبه دل خانه‌ی یزدان کنیم

 انیسی (انیس الشعرا)

عیدتان مبارک

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۵ساعت 8:41 توسط علی مبشری |

Amoreh

ای که از مَه دیده و دل می بری

....

دختری یا مادری یا همسری

رخ بپوشان از نگاه دیگری

فکر کن روزی به دشت محشری

....

حضرت زهرا مرا هم میبری؟

....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم شهریور ۱۳۹۵ساعت 22:58 توسط علی مبشری |

همهمه بود توی حرم

....

بی اختیار. از خودشون

فقط به فکر ذکرشون

....

*تیمور سیاه* تو این میون

تو نخ جیب زائرون

....

پشت حیاط یه کوچه بود

دستمالو با شادی گشود

....

این پول رو مردم یه ده

برای تو فرستاده

....

مشدی حسن باغبونه

دویست تومن کار اونه

....

یهو دیدش .... آقا *سیا*

جلو ضریح گرفته جا

....

انیسی 15-1-1395


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۵ساعت 22:19 توسط علی مبشری |

 

درد دل اسکناس

بودمی جسم درخت. کاغذ شدم. بعد اسکناس

بین مردم هر که من را داشت می شد با کلاس

....

که نوشتند روی من این مردم حق ناشناس

....

10-5-95 انیسی (انیس الشعرا)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۵ساعت 20:36 توسط علی مبشری |

یک. روز. دروغ. گفت با راست

زین پیچ. که. بگذریم دریاست

....

ز آن سو دروغ بس حبیب است

آراسته هست. و دلفریب است

25-10-1394

انیسی (انیس الشعرا)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۵ساعت 19:58 توسط علی مبشری |

آمره

افسانه ایی است که در محلی .... پدران فرتوت را با سبدی ....

سبد می بافت بهر بردن او

....

که روز رفتنت بافم از آن رو


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۵ساعت 16:8 توسط علی مبشری |

آمره<<< آدم>>>آمره

و یّـار...همسـرش تا بر مَــلا دید

جفا کرد و از آن ممنوعه ها چید

شقاوت را چو در قابیـل می دید

خـودش را قاتـل هابیـل می دید

انیسی (انیس الشعرا)

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۵ساعت 15:47 توسط علی مبشری |

یادی از شهدای دفاع مقدس ره و حفظ بیت المال - حساسیت مسئولین امروزی برای حفظ بیت المال!؟ 

 

««« بیت المال »»»

ناگهان برگشت از میدان مین

آمد و افزوده شد بر سایرین

....

او سپس پـای برهنـه با شتـاب

رفت و خود را کرد قربانی دین

آمره

....

از دکـل تا اختــلاس و تا زمیــن

این اواخر فیش های سهمگین

مـانـده تنهــا آرزو بر صـالحیـــن

....

انیسی – انیس الشعرا

آمره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۵ساعت 21:22 توسط علی مبشری |

آی قصه قصه قصه

نون و پنیر و غصه

....

یه چندتایی اسکناس

دور جوب هستند پلاس

....

علی قلی خان بد سر

مامور سد معبر

سفره خالی تو دست

مقر...میرفتی سرمست

انیسی (انیس الشعرا)

آمره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم تیر ۱۳۹۵ساعت 19:23 توسط علی مبشری |


چه در سبوی تو باشد در این سه شب ساقی

که مستیش همه سال می شود باقی

....

به ساغر سه یمی واله شد مرا اعضا

چو نقش شد ز تو بر دفتر قضا امضا

5-4-95

انیسی (انیس الشعرا)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم تیر ۱۳۹۵ساعت 15:51 توسط علی مبشری |

آمره

دیشب و امشب پدر چشم انتظارم کرده است

غیبتش در این دو شب زار و نزارم کرده است

مادرم .. تا دید هجرش بی قرارم کرده است

در میان حیرتم اشکی نثارم کرده است

انیسی (انیس الشعرا)

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم تیر ۱۳۹۵ساعت 13:20 توسط علی مبشری |

صیام

ای دل بیا که ماه نماز و دعا رسید

ماه نیاز و لابه درد و شفا رسید

....

این فرصتی است مغتنم ای دل که لایزال

در کسوت صیام به امداد ما رسید

داود انیسی - انیس الشعرا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۵ساعت 23:55 توسط علی مبشری |

ربنــا را چـون شنیـدی بنـده را هـم یـاد کن

کن قرائت سوره ای بهرم. دلم را  شاد کن

راه تاریــک است. فانـوسی برم روشن نما

سخـت و ناهمـوار باشد. معبـری ایجاد کن

 

داود انیسی - انیس الشعرا

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۵ساعت 16:41 توسط علی مبشری |

التماس دعا

التماس دعا

دعای سحر

شیعه بر خیز دم صبح و دعای سحر است

شمس سر می زند و وقتت وداع قمر است

....

بگشـودند سمـا تحفـه فـرستنـد بـرات

بهر آنکس که فرستد به محمد صلوات

23-5-90

داود انیسی - انیس الشعرا

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۵ساعت 23:55 توسط علی مبشری |

داعــش

سیـه پوش سیه کردار منفور

....

تو را کردار و گفتارت فریب است

زوال دولتـت را عـن قریـب است

انیسی - انیس الشعرا

لعنت بر داعش


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم خرداد ۱۳۹۵ساعت 21:8 توسط علی مبشری |

امیرکبیرامیرکبیرامیر کبیر - آمره

....

ز قـهر قجـری فـال قهوه خـوانده شد

نتیجه اینکه ز شاهی. امیر رانده شد

....

به رغم آن همه خدمت که کرد میر کبیر

چقـدر ســاده بـه او گفت مـرگ را بـرگیر

7-3-95

انیسی - انیس الشعرا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم خرداد ۱۳۹۵ساعت 18:4 توسط علی مبشری |

Amoreh

صدای تـق تـق شـانه به دار قالی کو

....

وِرانـدن كِــل و نـون بِنــد دیــزنـدان کو

******

کجاست دور همی ها به خانه ی مانی

کجاست اسب و خر بابا؟ تو نمیدانی؟

******

کجاست پارو و ویج و کجاست برف شتا

کجاست پلـه بـرفـی ز ارض تا به سمـا

....

فقط بمـاند چنــاری از آن زمـان بر پــا

چنار هم که بسی آتشش زدند اینجا

....

نمانده ویـج برای کسی چو برفـش نیست

اگر که بـرف ببارد دگر که بامــش نیست

28-10-94 مهدی یعقوبی

Amoreh


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه نهم خرداد ۱۳۹۵ساعت 10:27 توسط علی مبشری |

روزی بــود روزگــاری بود

زیــــــر گنبــــــــــد کبـــــود

یه شهـــری بود به نـــام بود

تــوش خـــونـه امــــــام بود

....

امــــام تــو سـایـــه بـــدر

مـی خـونـد ســوره قـــدر

دقـیـقـــــه هـایی ســرشــد

بـــی بـــی بیرون زدر شد

انگار روی لب غزل داشت

طـفـلــی رو تـو بغـل داشـت

....

آقـــا به عـشـــق احمد

اسمشو گذاشت محمد

امـــا بنـــا بـه عهـدی

ملقـب است به مهدی

***************

انیــس خـاک پـایـش

سـروده از خصالش

به این امید که شاید

نظـر کنـد به حالش

انیسی - انیس الشعرا

29-1-1384

ادامه مطلب را بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه دوم خرداد ۱۳۹۵ساعت 12:51 توسط علی مبشری |

....

ساقی لب تشنه ، لب چشمه سار

....

تهنیت این سه ولایت سه بار

بر همه عشاق ولایت مدار

20-2-1395 (انیس الشعرا) انیسی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 23:57 توسط علی مبشری |

"مولای دل شکسته"

دلگیرم از این بندها. گردون مرا بنما رها

....

آتش زدند کاشانه ام. بشکسته درب خانه ام

در لای در مهر مرا. بشکسته اند پهلو چرا

....

پیمان شکن تیغی نما. تا بند بگشایی مرا

انیسی (انیس الشعرا)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 13:31 توسط علی مبشری |

دردی کش میخانه ام، جامی بده جانی بگیر

من در طلب دیوانه ام، کامی بده جانی بگیر

....

چون غرق در پیمانه ام، شوری بده جانی بگیر

مرتضی بزرگواری (درویش) 7-2-95


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 13:9 توسط علی مبشری |

اینکه بعد  از نیمه شب "online" شوی خیلی بد است

.... 

اینکه جز من با کسی "chat" میکنی  خیلی بد است

حمیدرضا غفاریان   Hami


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 12:55 توسط علی مبشری |

  آتشی افروختی

هیزم نحیف مرا

 ....

آلایش اش را می شوید...

ح. عادلخانی . برگ


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 12:35 توسط علی مبشری |

سروده انیس الشعرا برای پیاده روی وشندی-نوروزی (برای همراه نبودن حاج حسین ملکیان)

حسینعلی اگر چه جات خالی بود

بردر ... تو مثل همیشه عالی بود

....

خدا کنه سال دیگه بیایی

همه ببینن چقدر تو با صفایی

انیسی (انیس الشعرا) 12-1-95


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 22:44 توسط علی مبشری |


تقدیم به همه شیَه و ماگَلِ که هَنی وَرمُونَنِ

هَنی هامْرا یادت ، دوئین و ناراحت نَهُم

گر وَرُم بی هَنی جِ غصه و غم رها بَبُم

....

دیگه با یاد تو غمگین و ناراحت نیستم

حمیدرضا غفاریان   Hami


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۵ساعت 20:40 توسط علی مبشری |

دلم  مانند  دریا  پر  ز  غوغاست

نگاهم مملو  از دلواپسی هاست

به  شـعرم   قایقی   سازم  ز رویا

گـذر   بنـمایـم   از   امواج   دریـا

خبر دارم دلت از من جدا نیست

در این زورق تو را هم جایگاهیست

 داود انیسی (انیس الشعرا)

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۵ساعت 20:9 توسط علی مبشری |

این نیست رسم عاشقی

هر ساله هنگام وداع. هم چشم من هم آسمان

....

تا سبز شد دشت و دمن. آمد شکوفه چون رسن

هجرت چرا ای بلبلان. این نیست سهم بوستان

انیسی(انیس الشعرا) 13-1-1395

برای ادامه اینجا کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۵ساعت 5:35 توسط علی مبشری |

این که نان کمتری در سفره باشد فقر نیست

این که زور کمتری در شانه باشد زجر نیست

فقر در فرهنگ کم. فهم کج و بی دانشی است

زجر یعنی گفته یک کشور. عمل یک شهر نیست

1-1-1395

انیسی (انیس الشعرا)

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۵ساعت 9:47 توسط علی مبشری |

نوروز

نوروز شده گشته جهان خرم و پر گل

روئیده ز هر دشت و دمن سوسن وسنبل

....

گردیده جهان تازه ترو نوترو برتر

گردیم در ایام جدید آدم بهتر

حمیدرضا غفاریان   Hami

ادامه مطلب را ببینید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۵ساعت 13:21 توسط علی مبشری |

تک چنار

من درختی بی خزانم، تک چناری پر بهارم

در زمستان هم بهار و صیف ها پر برگ و بارم

بر لب جوی روان و کنج مسجد خانه دارم

بر سر هر پیر و برنا سایه دارد شاخسارم

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۴ساعت 10:21 توسط علی مبشری |

 وطن

برایت شعر خواهم گفت

شاعر ترانه های بغض کودکی ام

لوح نقش بسته عشق

بر سینه رویاهای برباد رفته ام

پیر فرزانه جوانیم

....

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۴ساعت 1:21 توسط علی مبشری |

کجاست 

کجاست شوق و بهانه که از وطن بسرایم

کجاست سایه بیدی که بود سای همایم

کجاست آن همه سبزی که جان به شوق داریم

کجاست چشمه جوشان که رخ در آن بنمایم

بقیه ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۴ساعت 1:2 توسط علی مبشری |

آمره ای هستمو باشد نژادم آریا

                                   کلبه ای دارم محقر، لیک اما بی ریا

   چشم من دائم به در باشد زبهر دوستان

                                                           یک دمی فارغ شو از شهرو به نزد ما بیا

حمیدرضا غفاریان - Hami

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۴ساعت 19:45 توسط علی مبشری |

بدیدم هم ولایتی به غصه مبتلا شده

جوان تازه رسته ای ز جمع شان جدا شده

....

باز رخت سیه و اشک فراوان پدر

باز محزون شده یک مادری از هجر پسر

....

انیسی 24-11-94

روحش شاد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 23:3 توسط علی مبشری |

دختری از سرزمین سالکان

طاهره نامی که بودی خوش لسان

دست در دست خدای لامکان

رفت از اینجا به سوی آسمان  

مرحمت فرموده مهمانش کنید

فاتحه ایی آغور راهش کنید

 شریک غمتان انیسی

روحش شاد

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 22:55 توسط علی مبشری |

«« قمار عشق »»

از دل قلعه تا پای پا چنار

مثل " قمار" بازی که برده قمار

بر می زنم " ورقها" رو بی قرار

تا برسم به " بی بی " بانو چنار

چه شوقی داره روئیت روی یار

بندازی بار بشینی تو سایه سار

انیسی 12-11-1394

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۴ساعت 18:53 توسط علی مبشری |

 

+ نوشته شده در جمعه نهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 21:59 توسط علی مبشری |

««« جوانی کجایی »»»

جوانی کجایی که یادت به خیر
خم. و ساغر. و زندگانی به دیر
ز کوه. و ز دشت و ز دیوار باغ
به فریاد بودی زما خویش و غیر
چه کفتر چه استر چه زنبور سرخ
به بازی بدند دست ما تا به مهر
همه خویش بودیم و عاری ز غیر
نشاید که وصفش نمایم به شعر


انیسی 4-11-1394

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۴ساعت 21:26 توسط علی مبشری |

«»«»   برجام   «»«»

به تدبیر. ‘ برجام ‘ فرجام  ‘برد

خرد. پرده. از. روی. ابهام. برد

به نرمی ز اهدافشان. نام. برد

....

که. با گفتگو جام "برجام" برد

انیسی 27-10-1394    انیس الشعرا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۴ساعت 12:7 توسط علی مبشری |

                                       "ظریف"

سلامم به تو ای جهان را حریف 

تو ای آریایی صفت ای "ظریف"

به. بند است دنیا به جادوی تو

نه از. زور. از عقل در خوی تو

نگفتی. که گر تن به کشتن دهیم

از آن به که کشور به دشمن دهیم

بگفتی که حق را چو عریان کنیم

جهان را مسخر به ایران کنیم

درود انیس و. هزاران. انیس

به گنجینه جان تو ای نفیس

انیسی 26-10-1394

انیس الشعرا

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۴ساعت 19:29 توسط علی مبشری |