لاستیک۴
** زمستان **
الا راننده جان لاستیک هستم
در افسوسم که در رنجی بنزدم
چرا محبوب من رنجور گشتی
ز رفتن این چنین معذور گشتی
مگر غافل بُدی فصل زمستان
زمین لغزنده است از برف و باران
نشد اندیشه ات وقت سواری
که بر بادی و با یخ همجواری
چو می رانی چنین مافوق سرعت
یقین سام نریمانی به جرات
چه دروادی چه درشیب وچه درپیچ
بدین سرعت نداری کنترل هیچ
کشید آنجا اُتل خط زوالش
که پا ناگه فشردی بر پدالش
در آنجا نا امید از زندگی گشت
که دنده از سبک ناگه قوی گشت
از آن رو اینچنین افتاده بر پشت
که ناگه گاز بگرفتی ز انگشت
انیسی ۱۳۸۱/۱۰/۲۹