درد دل اسکناس

بودمی جسم درخت. کاغذ شدم. بعد اسکناس

بین مردم هر که من را داشت می شد با کلاس

عید شد گشتم دلیل شادی خرد و کلان

چون زقرآن جستم. هر دستی به دستی داد پاس

بعد از آن گاهی شدم مابین دندان ها خلال

یا که تا گشتم درون کیف یا جیب لباس

گاه قصابی مرا وقت شمردن چرب کرد

که نوشتند روی من این مردم حق ناشناس

آنقدر بر من جفا شد تا که افتادم ز دور

عاقبت دادند مرا بر صندوق صدقات. پاس

10-5-95 انیسی (انیس الشعرا)

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۵ساعت 20:36 توسط علی مبشری |