همهمه بود توی حرم

همهمه بود توی حرم

زائرها با کوله غم

بی اختیار. از خودشون

فقط به فکر ذکرشون

بعضی ها دست رو سینه شون

بعضی خا شون دوون دوون

****

*تیمور سیاه* تو این میون

تو نخ جیب زائرون

هی تنه می زد بهشون

تا از جیب ... یکی شون

یه دستمالی کشید بیرون

دستمالو برداشت و خزید

دوید تا تو حیاط رسید

پشت حیاط یه کوچه بود

دستمالو با شادی گشود

چیزی به درد بخور نبود

یه دستمال پول کهنه و ....

****

یه دست نویس ساده بود

نوشته بود آقا رضا

آقا رضای با صفا

این پول رو مردم یه ده

برای تو فرستاده

ممد علی بجای ما

آورده خدمت شما

سهم حسن صد تومنه

خانم اون آبستنه

مشدی حسن باغبونه

دویست تومن کار اونه

باقیه .... دوا و درمونه

آقا کریم مشدی تقی سید طاها

ردیف شده بود اسمها

دویستیا .... صد تومنا

قاطی بودن با دردها

****

یهو دیدش .... آقا *سیا*

جلو ضریح گرفته جا

با گریه  .... می گه به آقا

این پول .... آقا مرتضاست

این پول .... سید مصطفاست

این پول ....عمو نقیه

این پول.... مش ممد تقیه

این پسرش تو توپخونه است

این شوهرش مریض خونه است

این خانومش آبستنه

این مال یه پیرزنه

****

اشاره می کرد به مرقدش

پولارو به زور می کرد. ردش.

آقا رو هی صدا می زد

هر میله رو جدا می زد

می گفت.... با صد گرفتاری

اینا اومدن به زواری

آقا پاشو اقبالی بده

اونها رو یه حالی بده

انیسی 15-1-1395

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۵ساعت 22:19 توسط علی مبشری |