بدیدم هم ولایتی به غصه مبتلا شده
جوان تازه رسته ای ز جمع شان جدا شده
چه قصه ی بیان کنم که مرحم دلش کند
فقط توان بدوی گفت خدی رحمتش کند
شریک غمتان انیسی
باز یک حادثه و یک غم عظمای دگر
باز عقرب زده بر صورت زیبای قمر
باز رخت سیه و اشک فراوان پدر
باز محزون شده یک مادری از هجر پسر
ذکر گوییم و دگر ذکر و همی ذکر دگر
که پناهی بجز ایزد نبود بهر بشر
انیسی 24-11-94
روحش شاد