بدیدم هم ولایتی به غصه مبتلا شده

جوان تازه رسته ای ز جمع شان جدا شده

چه قصه ی بیان کنم که مرحم دلش کند 

فقط توان بدوی گفت خدی رحمتش کند

 شریک غمتان انیسی

باز یک حادثه و یک غم عظمای دگر

باز عقرب زده بر صورت زیبای قمر

باز رخت سیه و اشک فراوان پدر

باز محزون شده یک مادری از هجر پسر

ذکر گوییم و دگر ذکر و همی ذکر دگر

که پناهی بجز ایزد نبود بهر بشر

انیسی 24-11-94

روحش شاد

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 23:3 توسط علی مبشری |