وطن![]()
برایت شعر خواهم گفت
شاعر ترانه های بغض کودکی ام
لوح نقش بسته عشق
بر سینه رویاهای برباد رفته ام
پیر فرزانه جوانیم
مرهم زخم های عمیق اندیشه های طوفانی به یغما رفته ام
نیستان وجود من
در آتش اخگر تیشه ی فراموشی تو می سوزد
غنچه های یاد تو
در دل گریه های شبانه ام پرپر دریاب
سخن بگو
من در تماشای رقص شعله های دل سوخته خویشتنم
در انتظار بر آمدن خورشید مهربانیت
از بلندای بیستون امید
در انتظار باران لف تو
بر کویر تنهائی خویشم دریاب
که من رهسپار دیار خاموشانم
شعر ناب ندارم
تو برایم شعر ماندن بخوان
مرتضی بزرگواری (درویش)