آی قصه قصه قصه

نون و پنیر و غصه

یه قیچی..چند تا سوزن

اینجا میون جوبن

لیف و کیسه و جوراب

افتاده تو جوی آب

یه چندتایی اسکناس

دور جوب هستند پلاس

یه پیرمرد مضطر

می زنه. دائم تو سر

علی قلی خان بد سر

مامور سد معبر

سفره خالی تو دست

مقر...میرفتی سرمست

انیسی (انیس الشعرا)

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم تیر ۱۳۹۵ساعت 19:23 توسط علی مبشری |