Amoreh

صدای تـق تـق شـانه به دار قالی کو

صفـای عهد قدیم و منقـل ذغالـی کو

صدای لق لق زنگوله های میشان کو

وِرانـدن كِــل و نـون بِنــد دیــزنـدان کو

******

کجاست دور همی ها به خانه ی مانی

کجاست اسب و خر بابا؟ تو نمیدانی؟

******

کجاست پارو و ویج و کجاست برف شتا

کجاست پلـه بـرفـی ز ارض تا به سمـا

******

کجاست دود چراغ و چه شدبه سقف سیاه

کجاست پستــوی تاریـک و کـامبـار پُــرِ کـاه

******

چه شد حمام خزینه؟ گجاست هیمه و نفت

چـرا که نــوبـت ما شـد صفــا به کلـی رفـت

******

مغـازه خانـــومـک تو ســرو چه بــوی داشت

پفـک، لواشکـو آلوچـه، هرچـه گویی داشت

******

فقط بمـاند چنــاری از آن زمـان بر پــا

چنار هم که بسی آتشش زدند اینجا

******

صدای شـانه قالــی شده صـدای بلند

صدای تق تق بیلی که کوه را می کند

******

دورهمـی های گرم و خوشحالی

شده همه اینتـرنتـی و پوشـالی

******

چقدر فاصله از هم ولی همه جمعند

به پاچنار مجازی در این گروه وشند

******

به جای هیمه و نفت آمده ست گاز عزیز

که نیست لازمش هی نفت را بیار و بریز

******

در این زمانه زمستان، دگر زمستان نیست

بـه کــوی بــرزن ده، بــرف پـابنــدان نیست

نمانده ویـج برای کسی چو برفـش نیست

اگر که بـرف ببارد دگر که بامــش نیست

28-10-94 مهدی یعقوبی

Amoreh

+ نوشته شده در یکشنبه نهم خرداد ۱۳۹۵ساعت 10:27 توسط علی مبشری |