اصطلاحات قالیبافی - (قسمت سوم)

عکس از :آقای علی مبشری
کُلک(کُلکک):کرک اضافی که پس از قیچی خامه حاصل میشود.
تََُنَه:نخهای عمودی قالی که از پایین به زیردار و از بالا به سردار بسته میشود.
پوئَه: پود، نخهای افقی که به دو دستهی پود زیر و پود رو تقسیم میشود؛ پودزیر ضخیمتر است و پس از بافته شدن هر رج بر وری خامه های بافته قرار میگیرد و کمتر شانه میخورد اما پود رو ظریفتر است و بر روی پودزیر قرار میگیرد و به ضربههای بیشتری نیاز دارد.
هر دو پودها پس از جابهجایی چوب خرفه بر رشتههای عمودی قالی از بین نخها عبور داده میشود.
خُمَه: خامه یا الیافهایی که از پشم گوسفند یا الیاف مصنوعی تهیه میشود و ماده اصلی فرش را تشکیل میدهد.
گُمبَلیَه: کلاف خامه که از چوب بالای دار آویخته میشود و در بافت قالی استفاده میشود.
سرکَش: کرک بسیار نرمی پس از شانه نمودن یا اره کشیدن بر رج بافته شده حاصل میشود.
قطار: هر رج قالی
چالَه: فاصلهی خالی هر رج قالی ،پس از پیاده نمودن نقشه که شاگردان هم میتوانند آن را ببافند.
چاله پرکن( ناشی): شاگردی که در حال آموختن قالیبافی است.
اوستا : استاد قالیبافی که نقشهخوانی را کامل میداند.
نقشَه: نقشه قالی که عموما به وسیلهی قالیبارکنها بین بافندگان به شکل اجراهای (کرایه) توزیه میشدهاست.
به هم هانیان: واگذار نمودن نقشه یا مبادله ی آن بین دو قالیبافی که مشترکا به یک نقشه نیاز داشتند و مجبور بودند با همکاری و همیاری به کونهای کار بافتشان را تنظیم نمایند که به کار هیچکدام لطمهای وارد نشود.
ِاسدَه:تعداد رجی که هر قالیباف موظف بوده در یک روز کاری ببافد.این تعداد برای قالی آمره روزی 25 رج و برای قالی نخ فرنگ 10 رج بوده است.
وامَندَه: جامانده؛ بافندهای که نتوانسته رج یا ور خود را به اندازه طرف مقابل ببافد و عقب مانده است.
ور:بخشی از سطح رج که بافتن آن به یک بافنده واگذار میشود؛ این مقدار برای دو بافنده دقیقا نیمی از رج و برای سه به بافنده یکسوم برای هر نفر است.