یلدا؛ شبی آیینی
آغاز و پایان هر فصل، نقاط عطفی در زندگی بشر بوده و پیوندی ناگسستنی با تار و پود عمق وجودش برقرار نموده؛ پیوندی که با گذر زمان فقط قالب تغییر داده ، پوست انداخته ، از شکلی به شکل دیگر درآمده ولی همچنان روح و محتوای خود را حفظ نموده و کشان کشان از لابهلای پیچ و خم زندگی هزار تو و هزار رنگ روزگار در قرون متمادی خود را زنده نگه داشته تا سرزنده و پویا و پرتحرک خود را به دوران زندگی مدرن و پست مدرن امروز رسانده و سربلند و پرافتخار بر مظاهر تمدن جدید فخر میفروشد.
گذشتگان با شبنشینی ها و جمع شدن دور پایههای کرسی ضمن سپردن گوش دل جان به افسانههای کهن سالخوردگان(آقاتکَه) با شبچرههایی از قبیل:مویز،توت خشک، مسقطی، باسلق، شیره،(میرزا قندَه) و دیگر گرمیها ... با تکثیر گرمای درون و برون ، سرمای زمستان را تا فرسنگها میراندند .
نامزدداران نیز این شب باشکوه را در زوایای ذهن خود به یاد دارند و همواره به شیرینی از آن یاد میکنند ،چرا که با تدارک کامل از قبیل :میوه و شیرینی و تنقلات خود را آمادهی برگزاری مراسم شب اول زمستان مینمودند تا بدین وسیله بار دیگر دیدارها تازه و پیوندها مستحکمتر گردد.
خلاصه این که گذشتگان به نحوی خط ممتد زندگی را نقطهگذاری مینمودند که به بهانههای مختلف بر گرد یگدیگر دایره بزنند و گل بگویند و گل بشنوند و به هر طریقی سرما و افسردگی و کدورت و یخزدگی را از خویش دور نمایند.
بر ماست که با پاسداشت چنین سنتهای نیک ،هر روز برعمق و محتوای آن بیفزاییم و با حراست از آن ، به نسل آیندهاش بسپاریم.