یادهایی در مه

ورفَه اِتی لایَه لایَه        /   جه اِندُ یا گَدوکِ نایَه

(برف لایه لایه می‏بارد /از این‏جا(آمره) تا گردنه‏ی جاده نایه را سفیدپوش کرده (تا جایی که چشم‏انداز داریم سفیدپوش است)

با شروع فصل سرما و نشستن اولین برف پاییزی یا زمستانی بر کوه و در و دشت؛ مهم‏ترین اشتغالات و به‏ویژه تفنن‏های اهالی روستا خود را نمایان می‏سازد.

 یکی از ساده‏ترین و سهل‏الوصول‏ترین این آیین‏ها "چِقِر یا چِقِل زدن" بر برف است که معادل پیاده‏روی در برف‏های دست نخورده و به جا نهادن رد پا بر آن‏هاست کاری که لذت کشف سرزمین‏های دور از دسترس را در خود دارد؛

فضای کاملا سفید و بدون نقطه‏ای که با اولین برف زمستانی ،دیدگان جسم و جان انسان را به میهمانی می‏خواند به گونه‏ای بکر و یکدست جلوه‏گر می‏شود که تصور می‏نمایی تاکنون پای هیچ انسانی بدان قلمرو نرسیده وتو کاشف سرزمینی هستی که هزاران انسان آرزوی قدم نهادن بر آن را در رویاهای شبانه‏ی خود،بارها و بارها به زیر کرسی‏ها و منقل‏های افروخته از آتش تنورستان‏ها برده‏اند.

در این میان شکار کبک یا دنبال نمودن رد پای پرندگان گرفتار در برف‏ها هیجانی پدید می‏آورد که تنها کسانی می‏توانند عمق آن را دریابند که حداقل یک‏بار آن را آزموده باشند.

خاطرات این لحظات سرشار از خوشی و شادی را جای- جای صخره‏ها و دره‏های سیر و وستو و کوجار وبردر و دره‏کریزک و... به روشنی به یاد دارند.

+ نوشته شده در شنبه هجدهم دی ۱۳۸۹ساعت 15:9 توسط حسن عادل خانی |