یادهایی در مه
ورفَه اِتی لایَه لایَه / جه اِندُ یا گَدوکِ نایَه

(برف لایه لایه میبارد /از اینجا(آمره) تا گردنهی جاده نایه را سفیدپوش کرده (تا جایی که چشمانداز داریم سفیدپوش است)
با شروع فصل سرما و نشستن اولین برف پاییزی یا زمستانی بر کوه و در و دشت؛ مهمترین اشتغالات و بهویژه تفننهای اهالی روستا خود را نمایان میسازد.
یکی از سادهترین و سهلالوصولترین این آیینها "چِقِر یا چِقِل زدن" بر برف است که معادل پیادهروی در برفهای دست نخورده و به جا نهادن رد پا بر آنهاست کاری که لذت کشف سرزمینهای دور از دسترس را در خود دارد؛
فضای کاملا سفید و بدون نقطهای که با اولین برف زمستانی ،دیدگان جسم و جان انسان را به میهمانی میخواند به گونهای بکر و یکدست جلوهگر میشود که تصور مینمایی تاکنون پای هیچ انسانی بدان قلمرو نرسیده وتو کاشف سرزمینی هستی که هزاران انسان آرزوی قدم نهادن بر آن را در رویاهای شبانهی خود،بارها و بارها به زیر کرسیها و منقلهای افروخته از آتش تنورستانها بردهاند.
در این میان شکار کبک یا دنبال نمودن رد پای پرندگان گرفتار در برفها هیجانی پدید میآورد که تنها کسانی میتوانند عمق آن را دریابند که حداقل یکبار آن را آزموده باشند.
خاطرات این لحظات سرشار از خوشی و شادی را جای- جای صخرهها و درههای سیر و وستو و کوجار وبردر و درهکریزک و... به روشنی به یاد دارند.