برف‏روبی داماد

در متلی طنز‏گونه ،بازمانده از از روزگار گذشته می‏شنیدیم که:" جوانی که بارها بر در خانه‏ای به خواستگاری رفته بود و دست رد بر سینه‏اش نهاده بودند؛ سپیده‏دمی، فریادزنان وارد منزل شد و بانگ و فریاد برداشت که دیگر کار  درست شد و مقبول افتادم؛ اهل منزل که از این قیل و قال خشکشان زده بود ؛ پرسیدند نشانه‏اش چیست؟ پاسخ داد صبح‏گاهان که گوسفندان را برای ملحق نمودن به گله به سوی محل مربوط(تله دیمه) می‏بردم ؛پدر دختر خانم ،مرا خطاب قرار داده و  صدا زد و گفت فلانی آن بز را هم به سوی گله بازگردان"

در چنین فضایی که جوانی دل‏سوخته و عاشق‏پیشه فقط چنین تحکمی را از سوی پدر دختر خانم تاییدی بر خویشتن و دال بر پذیرش خود می‏داند ؛  لحظه‏شماری‏ها و بی‏تابی‏های دامادی که به دلیل قوانین عرفی و اجتماعی یک جامعه‏ی سنتی حتی از دیدار نامزد خود هم محروم و چه بسا شرمنده و گاهی گریزان است چندان دور از تصور نیست؛

لذا هر دلیلی و بهانه‏ای کافی بود که داماد فرصتی بجوید تا به اهل خویش تقربی جوید؛ و چه بهانه‏ای زیباتر از کمک به پارو نمودن برف پشت‏بام منزل یا یاری در بیرون بردن برف داخل حیاط.

به هر حال یکی از رسم‏های زمستان ،آیین برف‏روبی داماد‏ها بود که در پایان با کیسه‏ای از انواع خشکبار از قبیل:گندم برشته،مغز بادام سوتال،گردو و کشمش،برگه و... از سوی مادر خانم، مورد تقدیر قرار می‏گرفت و چه بسا به‏ندرت با نمایان شدن گوشه‏ی چشمی جشن گرفته می‏شد.

بی‏شک دامادهای سی – چهل سال قبل هنوز هم مزه‏ی این دستلاف را زیر دندان دارند.


عکس از: آقای محمود مخلصی

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم دی ۱۳۸۹ساعت 6:51 توسط حسن عادل خانی |