يادتون ميآد
مدتي قبل، خبر ارسال متن مفصلي به همراه فرازهايي از آن را توسط خانم سميه غفاريان در سايت ديدم كه طبق معمول علي آقا زحمت بارگذاري روي سايت و لينكش روي پرشين گيگ را متقبل شده بود.
از همان لحظه بسيار مشتاق بودم كه بتوانم در فرصتي مناسب تمام متن كتاب را دانلود و مطالعه كنم تا اين كه روز جمعة گذشته اين توفيق حاصل شد و روز دوشنبه موفق شدم با دقت آن را تورق نمايم.
اما افسوس خوردم كه با سكوت از كنار آن بگذرم و با تمام گرفتاريهايي به دنبال پنجرهاي بودم كه ضمن عرض خسته نباشيد خدمت قلم نوپا اما مصمّم خانم غفاريان، سنّت سكوت در برابر اتفاقات فرهنگي را بشكنم و در حد بضاعت، چند جملهاي در معرفي و نقد آن بنگارم.
1. ابتدا بر خود فرض ميدانم كه همت و عشق و علاقة خانم غفاريان را در تأليف مطالب مردم نگارانه بستايم و با اشتياق فراوان چشم انتظار آثار چكشخوردهتر آتي بنشينم.
البته ايشان قبلاً هم با ارسال عكسهاي متعدد و متنوع ميزان تعلق خود را به فرهنگ اصيل آمره و تلاش براي حفاظت از مظاهر آن را در همكاري با سايت آمره ظاهر نموده بود.
2. سخن گفتن از خاطرات دوران كودكي و حسرت بر روزگاران خوش گذشته، كهن الگويي (archetype) است كه از ابتدا با بشر همراه بوده و تا روزگار برپاست با فطرت او خواهد ماند؛ از اين ديدگاه، بشر، از گذشتة خود – هر چند سراسر سختي و رنج باشد – به نيكي ياد ميكند و آرزوي بازيابي آن را با خود دارد.
بيان اين خاطرات وقتي با لحني غمانگيز و حسرت آلود بر زبان يا قلم جاري ميشود، نوستالوژي(nostalgy)، يا غم غربت و جداشدن نام ميگيرد.
3. روايت هر يك از ساكنين نقاط و محلات آمره، روايتي ديگرگونه و منحصر به فرد را رقم ميزند كه كاملاً محل استقرار نگارنده را نشان ميدهد؛ تأكيد بر نقاط جغرافيايي سرآو و اطراف آن با رفت و آمدهاي زنان و كودكان در كنار آب سرآو و مسجد و ... سكونت ايشان در اين محل را به وضوح نشان ميدهد.
به اين مطلب، زماني در جلد دوم فرهنگ آمره اشاره نمودم كه شعر آقاي انيسي را در بخش اشعار درج كردم و زاويه ديد محل سكونت وي توجه مرا جلب نموده بود.
4. لحن كاملاً احساسي و دخترانه كه هر لحظه در برابر تغييرات و جابهحايي به بغض يا اشك ميانجامد، از صداقت نويسنده و البته جنسيّت وي حكايت دارد.
5. درست به همين دليل جسارت و صميميت وي در انعكاس مسائل اطراف كه گاه بسيار شخصي و خانوادگي است كاملاً ستودني و در حد يك تابوشكني(taboo) در ساختار يك جامعة سنتي است كه به روشني مرحلة گذار ذهنيت اجتماعي يك جامعة سنتي را به سوي دروازههاي جامعة مدني مدرن و چندصدايي نشان ميدهد.
6. انتخاب زبان شكسته (محاورهاي- گفتاري) به زيبايي در خدمت صميميت كودكانه و انتقال فضاي ذهني سالهاي ابتدايي زندگي قرار گرفته و توانسته نوستالوژي مذكور را تقويت نمايد.
7. تلفيق متن با عكس و شعر و گاه موسيقي انيميشنوار، تركيبي شايسته را فراهم آورده كه در خدمت انتقال مفهوم قرار دارد.
اما بهتر بود:
1. اين امكان وجود داشت يا هنوز هم دارد كه پژوهشگونهها از بازة زماني دو يا سه دهه به چندين دهه بالاتر ارتقا يابد، كاري كه در پژوهشهاي آتي حتماً مدّ نظر ايشان خواهد بود.
2. با توجه به ذوقي كه در عكسهاي گذشته و حاضر وي سراغ دارم، بهتر بود كه در مطالب مربوط به فرهنگ آمره، بيشتر بر عكسهاي آمره تكيه ميشد تا عكسهاي اينترنتي؛ به ويژه در مورد پرندگان و كوليها و حيوانات و ... .
3. در تقسيم حجم اوراق نسبت به موضوع توازن كاملي ديده نميشود و به قول ادبا متن دچار غثّ و سمين است؛ به ويژه در توجه به بخش نوستالوژي كتابهاي درسي تا حدي خسته كننده و تكراري ميشود و در مقابل از برخي سنتها به سرعت عبور مينمايد.
4. كاش متن به شكل word هم ارائه ميشد تا امكان برخي تغييرات و حك و اصلاحات فراهم ميشد.
در پايان با عرض دست مريزاد مجدد، چشم اميد به نوشتههاي فاخرتر ايشان دارم و از همكاري صميمانه و علاقهمندانة ايشان با سايت سپاسگزارم و از ديگر صاحبان قلم هم تقاضا دارم از فضاي پيش آمده نهايت استفاده را بنمايند.