خاطره ای از شهید آقا میرزا


شاید بسیاری از دوستانی که این مطلب را می خوانند شهید آقامیرزا را ندیده و روحیاتش را نمی شناسند امیدوارم که به کمک شما عزیزان در همین وبلاگ با ایشان و دیگر شهدا بیشتر آشنا شویم و بتوانیم منش و مردانگی این مرغان سبکبال ملکوت خداوندی را سرلوحه خویش قرار دهیم.  

یکی از دوستان و همراهان همیشگی وبلاگ با امضای یکی از اهالی مطلبی را در مورد آخرین سخنان شهید آقامیرزا از زبان یکی از همرزمانش به همراه یک عکس از گروهان تخریب ایثاربرایم میل کرده که با سپاس فراوان از ایشان آن را عینا در معرض نظر خوانندگان قرار می دهم با این امید که شما هم همین الان دست به قلم برده و در هر چه غنی تر شدن وبلاگ ما را یاری دهید.

     می خواهم یکی از خاطرات  شهید محمد آقامیرزا روز قبل از شهادت(کربلای پنج)رو که از زبون همرزمش بیان شده بذارم تا اگر تونستین تو وبلاگ استفاده کنین

سلام جناب عادلخانی

  شبی که به شلمچه رسیدیم بلافاصله محمد آقامیرزا و حاج محمود پاک نژاد(معاونت وقت واحداطلاعات و عملیات)      جلسه دو نفره ای تشکیل دادند و در گوشه ای جدا از بقیه مشغول صحبت شدند

         پس از ساعتی صدای آقامیرزا را شنیدم که دنبالم می گشت ، در محوطه ای از دهکده که منتظر تعیین وضعیت بودیم چند دستگاه خودروی تویوتای گِل مالی شده در گوشه و کنار پارک شده بودند ، در طرفی برادر پاک نژاد با گروهی از بچه های اطلاعات و عملیات صحبت می کرد و کمی این سو تر آقامیرزا برای ما سخنان کوتاه و تیتر وار در رابطه با موضوع مأموریت بیان کرد.

   از اینجا به بعد هر کدام از ما (تخریب چی ها) به یکی از گروه های شناسایی ملحق می شدیم .

  روبوسی و خداحافظی این بار میان تک تک بچه های گروه ایثار ...      ... کار سختی بود...

   پس از چند ماه کار و زندگی در یک چادر و کشیدن سیم خاردار و بازی الک دولک و فوتبال گل کوچک و ...

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم مرداد ۱۳۸۹ساعت 17:24 توسط حسن عادل خانی |