روزگارا![]()
روزگارا ... غم تزویر و ریا پیرم کرد
این که آن گفت و نه آن کرد ز تو سیرم کرد
ز آن طرف سادگی خلق به زنجیرم کرد
ترس از تار خرافات زمین گیرم کرد
بس که ناگفته دیوان حقایق بودم
عاقبت کور و کر و لال به تقدیرم کرد
بس که از آیت حق ترس و گریزم دادند
شاعری گوشه نشین خلق به تقریرم کرد
زآن که از خبط ریا داد سخن سر دادم
شاعری دور ز انصاف به تصویرم کرد
دل من بس که ز صد نکته یکی را ناگفت
نقش بی یال و دم و اشکم یک شیرم کرد
(انیس الشعرا) انیسی 15-2-95