روزگارا

روزگارا ... غم تزویر و ریا پیرم کرد

 

این که آن گفت و نه آن کرد ز تو سیرم کرد

 

ز آن طرف سادگی خلق به زنجیرم  کرد

ترس از تار خرافات زمین گیرم کرد

 

بس که ناگفته دیوان حقایق بودم

 

عاقبت کور و کر و لال به تقدیرم کرد

 

بس که از آیت حق ترس و گریزم دادند

 

شاعری گوشه نشین خلق به تقریرم کرد

 

زآن که از خبط  ریا داد سخن سر دادم

 

شاعری دور  ز انصاف به تصویرم کرد

 

دل من بس که ز صد نکته یکی را ناگفت

 

نقش بی یال و دم و اشکم یک شیرم کرد

 

(انیس الشعرا) انیسی 15-2-95

+ نوشته شده در جمعه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 22:53 توسط علی مبشری |