آمره در دو کتاب:

سفرنامه عراق عجم‏، ناصرالدين‏شاه قاجار 

شرح زندگانى من‏، عبدالله مستوفى

 

 

سفرنامه عراق عجم، ص: 178-179 -180

((سفرنامه عراق عجم‏، ناصرالدين‏شاه قاجار،  ناشر: تيراژه‏ ، چاپ: تهران‏ ، سالچاپ: 1362 ش‏ ، نوبتچاپ: دوم‏))

 

v    روز يكشنبه سيزدهم {غرّه شهر محرّم الحرام 1310}

امروز در منزل مانديم و بعد از نهار امين خلوت قدرى نوشتجات بحضور آورده مهر ابا او خوانده وجواب نوشتيم دو ساعت و نيم بغروب مانده فرموديم اسب آوردند كه سوار شويم و قدرى پياده آمديم تا نزد يك چادر جناب امين السّلطان با او قدرى فرمايش فرموديم جلال الدّوله هم كه خلعت باو مرحمت شده و پوشيده بود در چادر امين السّلطان ديده شد صارم الملك هم بحضور رسيده مرخّص شد كه بطهران برود بعد سوار شده آمديم از توى اردو گذشتيم و رانديم رو بشمال كه روى تپّه‏ها رفته دوربين بيندازيم و اطراف را تماشا كنيم در اين بين دوتا فره كبك بزرگ از جلو ما پريدند و رفتند در بغله كوه نشستند با اينكه خيلى دور بودند پياده شد يك تير انداختيم بپايش خورد و شكست و رفت آنطرف ‏تر افتاد هر چه گشتند پيدا نكردند بعد آمديم روى تپّه پياده شديم قدرى دوربين باطراف انداخته تماشا كرديم بعد برگشته پياده آمديم تا پائين و نزديك جادّه سوار اسب شده رانديم براى منزل غروب بود كه وارد منزل شديم راه فردا را ما خيال مي كرديم از همين سمت دهات گيو و تينوج سرازير ميرود امّا بالاى آن تپّه كه رفتيم معلوم شد راه فردا از پشت همين كوه ها و پشت اردوست‏

روز دوشنبه چهاردهم‏

امروز بايد برويم به آوه ساوه صبح برخاسته آمديم بيرون سوار كالسكه شده رانديم راه رو بشمال ميرود و توى درّه و ماهور ميافتد قدري كه آمديم دست چپ درّه بود باغات و اشجار داشت قدرى از جادّه دور بود علاءالدّوله عرض كرد اين آبادى آمره است‏ بنظر جاى باصفاى خوبى ميآمد خلاصه آمديم تا رسيديم بده كندرود كه ده آبادى است و اشجار زياد دارد در دست راست واقع بود از كالسكه پياده شده رفتيم درّه تنگى در آن حوالى بود كه آب كمى از آن مي آمد آنجا بنهار افتاديم بعد از نهار سوار شده آمديم از درّه كوچكى كه جلو راه بود گذشته دو باره بكالسكه نشسته رانديم تا رسيديم بده عليخان بيكى آب خيلى كمى داشت از آنجا هم گذشته باز همه جا راه پست و بلندى و تپّه و ماهور بود ميرزامحمّد خان ظهير السّلطنه پسر عضدالملك را كه حكومت ساوه با او است در اينجا ديديم كه تازه از طهران آمده بود آمديم تا رسيديم بجلگه ساوه و تپّه و ماهورها تمام شد رسيديم باردو سراپرده ما را توى باغى زده‏اند اشجار دارد و جاى خوب با صفائى است امّا هوا گرم بود قدرى استراحت كرديم و بعد يك ساعتى نقشه كشيديم راه امروز پنج فرسخ بود.

 

 

 

 

 

 

 

شرح زندگانی من، عبدالله مستوفی، ص 477 476 - 475

((شرح زندگانى من‏، عبدالله مستوفى‏، (3 جلدی )، ناشر: زوار، تهران‏، سال چاپ: ش 1384، چاپ: پنجم‏))

v     زيارت مسقط الرأس اجداد

آقاميرزا رضا يكى دوبار بگركان رفته بود، ولى با كمال تعجب مي ديديم آقا داداش با داشتن همدندانهاى زياد از قوموخويشها هر وقت بآنجا ميرود بند نميشود و زود مراجعت مي كند، بما هم چيزى از اين مقوله نميگفت كه علت آن را بدانيم. بالاخره ما هم ميل كرديم‏ در يكى از اين سفرها با ايشان همراه باشيم ايشان با كمى تفكر مانعى براى اينكار نديدند.

از نايه با حاجى محمد حسن بيگ و حاجى محمد ولى بيگ دائى‏هاى مادرم كه آنها هم ميل كردند ديدارى از بزرگان خانواده بكنند و آقاميرزا رضا حركت كرديم، چون گردنه پوگرد سربالائى ناحقى دارد، قرار شد يك فرسخى راه را دور كنيم و از آمره بگركان برويم نزديك ظهر بآمره رسيديم. يكسالى است ميرزا محمدعلى سر رشته‏دار عراق كه سررشته-دارى كرد ستان و ساوه را هم با يكى دو محرر اداره مى‏كند، اين ده را تيول كرده است.

گشادبازيهاى دو سه ساله اخير ماليه سبب اين جاه‏طلبى ميرزا شده بود زيرا ديگر تيول فرمان نميخواست! همينقدر كه در دستورالعمل دهى را باسم كسى تيول ‏سازى ميكردند و ماليات آنجا را عوض مواجب او مينوشتند كافى بود. سر رشته‏ دار عراق هم شخص ثانى مستوفى است «ده براى كه خوب است؟ براى كدخدا و برارش «1» بنابراين مانعى نداشت كه ميرزا محمدعلى سررشته‏دار عراق هم صاحب تيول شود.

آمره‏

خلاصه وارد آمره شديم، ميرزا آقاى گركانى پدر زن ميرزا محمدعلى و ميرزا محمود پسرش با رعيتها استقبال كردند و قربانى كشتند.

رعيتها دستهائي كه از رنگرزى كبود شده بود، از آستين عباها بيرون آورده باكمال ادب ايستاده بودند. درصورتيكه ما از مردم نايه كه تيول صد ساله پدر و جد ما نبوده و تمول آنها از اين تيول و بالنتيجه ازكوتاه شدن قلم و قدم فراشان و تفنگداران حكومتى است، اين توقعات را نداشتيم و با همه برادرانه رفتار مى‏كرديم. اگر رعيتها بما احترامى ميگذاشتند، از راه ارادت و حقگزارى و شايد يك قسمت اين احترام هم بواسطه اين بود كه ما را از احفاد حاجى عبداللّه سلطان، خان صدسال پيش اين ده بجا مي آوردند.

رنگرزى آمره در عراق وبروجرد و حتى لرستان و كرمانشاهان معروف بود. شلوار مردانه دهاتيها كه از كرباس يا متقال مي دوختند، بايد رنگ نيلى قريب بسياهى داشته باشد در آب آمره خاصيتى تشخيص داده بودند كه اين رنگ را خوب عمل مي آورد و در پارچه ثابت نگاه ميدارد.  اين بود كه اهالى كارخانه ‏هائى ترتيب داده بودند و از عراق و بروجرد و كرمانشاهان سفارشات رنگرزى مي پذيرفتند و انجام مي كردند. در اول ده ميدانى و وسط اين ميدان چنار عظيمى و در دوره آن كارخانه‏هاى آنها بر قرار ودست‏هاى همه اهالى تاقدرى بالاتر از مرفق سياه بود.

__________________________________________________

(1)- اين مثل در دهات خيلى رايج است، موارد استعمالش مثل مورد متن موقعى است كه كسى بواسطه نفوذ شخصى يا حاميانش از همقدرها جلو بيفتد. مثلا اگر عضو اداره باشد چون قوم خويش وزير است يا يكى از نزديكانش با وزير بندوبست دارد، رئيس كارگزينى وزارتخانه البته بسفارش وزير او را جلو بيندازد و جاى مستحقين را تنگ كند يا بهمان وسائل شهردار را وادار نمايد كه كوچه ده دوازده ذرعى را كه معبرخانه اوست با آنكه اطراف آن جزو بيابان است، بخرج عمومى اسفالت‏ريزى نمايد و ده‏ها نظائر آن‏ كه خواننده عزيز البته در آينده بدو سه فقره از آنها بر خواهد خورد. اين ‏روزها مثل اينست كه اولياء امور قسم خورده‏اند هيچ كارى را

«راسته‏حسينى» و بى‏گاوبندى و بندوبست و غرض ‏و مرض انجام ندهند و در حقيقت گربه‏هائى شده‏اند كه هيچوقت راه رضاى خدا موش نميگيرند و هميشه بر طبق اين مثل دهاتى رفتار ميكنند.

 

در باغى زير سايه درخت انجائى معين كرده بودند، رفتيم، نشستيم. ملامحمد هاشم كه تازه تحصيلات آخوندى خود را در عتبات تمام كرده و بمسقط الرأس خود برگشته بود، آمد با برادرم آقاميرزا رضا مشغول صحبت ادبى و حديثى شدند، آخوند لباس منظم‏تر و تميزى پوشيده بود و خيلى نستعليق حرف ميزد.

كلمه «ماست»نميشود برزبان آورد

در نزد اهالى آمره نميشد كلمه «ماست» را بر زبان راند، آقايان از شنيدن اين لفظ بدشان مي آمد. تاريخچه كراهت از كلمه چيز مهمى نيست، اجمالا در زمان قديم شخصی خيك ماستى در دست داشته و از ترس ريختن آن، فريب خورده است. مردم كه خبردار شده‏اند قرار داد احمقانه‏اى بين خود گذاشته‏اند كه هر جا اين لفظ را بشنوند، داد و فرياد راه بيندازند بهمين ‏جهت خودشان اسم ماست را بقاتق تبديل كرده‏اند.

داستان ملاحسينعلى آمره‏اى با شيخ شيپور در دو سه ماه قبل كه در هنگام اقامت شاه در دولت ‏آباد ملاير اتفاق افتاده بود و در سرگفتن ماست با هم كتك ‏كارى كرده و هر دو در حوض آب افتاده بودند، در تمام عراق معروف شده بود. ملاحسينعلى اين ‏قدرها متعصب نبود كه سر «ماست» شنيدن چنان دعوائى كند، بلكه براى كسب شهرت در نزد اولياى امر بود. آن ‏روزها آقايان از اين قبيل بيمزگيها كيف ميبردند مثل اينكه در تهران ديگرى هم از شنيدن برانى بدش مي آمد و در محضر بزرگان كتك‏كارى راه مي انداخت و اين بزرگان با اين قماش بيمزگى‏ها تفريح مى‏كردند والا شيخ شيپور در اردوى شاه چكاره بود؟ با اينكه آمره‏اى‏ها از ماست بدشان مي ايد، در سر سفره كاسه‏هاى ماست فراوان بود.

ميرزاآقا مي خنديد و مي گفت سفره را پر از سفيدى كرده‏اند.

درخت خربزه؟ الله اكبر!

سه ساعتى كه از ظهر گذشت و تك گرما شكست، سوار شده براه افتاديم ميرزا محمود پسر ميرزا آقا هم همراه شد. من در راه پيش خود فكر مي كردم كه نايه ده مادرى ما با صد خانوار سكنه بيسواد كه ا ينقدر جاى با صفائى است، ده پدرى ما چقدر بايد با صفا باشد؟ زيرا خوب ميدانستم كه اين قصبه پانصد خانوارجمعيت دارد و زيادتر از صدى پنجاه اهالى آن خوانا و نويسا هستند. مغرب شده بود كه علامت آبادى نمودار شد، ولى ده از حيث درخت سوادى نداشت و جز ديوارهاى كاهگلى كه ميان آنها تك ‏تك درخت هائى ديده مي شدند، چيزى بنظر نرسيد. در اين موقع باز باين فكر افتادم ما سه چهار نفر كه در نايه اينقدر وسائل تفريح و تفرج براى خود تدارك ديده‏ايم، البته آقايان بزرگترها با عده زياد خود و داشتن همه گونه سليقه و وسيله، بايد ترتيبات شان خيلى عاليتر از ما باشد....

 

v     رستاق جهرود «1»:

v     بيب بن جودرز «2» آن را بنا كرده است، و آن را ويرود نام كرده است، بعد از مدّتى ديكر كه رود گفتند، بعد از آن معرّب كردانيده‏اند و كفته‏اند جهرود.

v     جيوه: ايضا بيب بن جودرز بنا كرده است، وجيوه اوّل ضيعه است كه بجهرود بنا كرده‏اند.

__________________________________________________

 (1). يكى از چهار ناحيه ساوه، كه نام آنها را لسترنج در «بلدان الخلافة الشرقية» به نقل از حمداللّه مستوفى آورده است. جهرود در شمال غربى جاده اراك- قم، و درنزديكى تفرش قرار دارد، و بيشتر ساكنان آن از خلج‏ها مى‏باشند. خواجه نصيرالدين طوسى رحمه اللّه منسوب به اين ناحيه است.

 (2). معرّب گيو بن گودرز است، كه پيشتر در باره او به تفصيل سخن رفت.

 

 

v     آمره: كيخسره ملك آنرا از براى خاصه خود بنا كرده است، و آتشكده او بوده است.

v     رستاق انار: آنرا نام نهاده‏اند به انار بن سيّاران بن سهره بن فراسياب تركى.

 

تاریخ قم، ص 204 - 203

((تاريخ قم‏، حسن بن محمد بن حسن قمى / ترجمه: حسن بن على بن عبد الملك قمى‏، تاريخ وفات مؤلف: قرن 4 ق‏،         محقق / مصحح: محمد رضا انصارى قمى‏، موضوع: تاريخ محلى ايران‏، ناشر: كتابخانه بزرگ آيت الله العظمى مرعشى نجفى‏-قم سال چاپ: 1385 ش‏، چاپ: اول‏))

 

 

کتاب " شرح زندگانی من "  ، تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه ، یکی از بهترین نمونه های زندگی نامه نویسی ، در ایران است . این کتاب سه جلدی ( در چاپ جدید دو جلدی ) نوشته عبدالله مستوفی است . 

مستوفی ها در تمام دوران قاجار ، عهده دار کارهای دفتری پادشاهان قاجار بوده اند و در متن حکومت قاجار حضور پر رنگی  داشته اند .  

گرچه عبدالله مستوفی نویسنده کتاب در سالهای اول تشکیل حکومت قاجار  هنوز به دنیا نیامده بود و در دوران سلطنت ناصرالدین شاه به دنیا می آید ، ولی سالهای ابتدایی تشکیل حکومت قاجار ، به قدرت رسیدن آغا محمد خان قاجار و فتحعلی شاه و قرارداد ترکمانچای و غیره را به طور مبسوط شرح میدهد که واقعا خواندنی است .

نویسنده با موشکافی ، تمام زندگی مردم عادی دوران قاجار و به خصوص سالهای پایانی قرن 13 را شرح میهد و بهترین و خواندنی ترین قسمت کتاب هم همین قسمت هاست .

معماری آنروز خانه های تهران ، وضعیت رعیت ها و روستاهای ییلاقی اطراف تهران ، دوره گردها ، یهودی ها ، چگونگی بوجود آمدن تعزیه و شرح کامل مراسم عزاداری  برای ائمه ، آداب مهمانی دادن و حتی قلیان کشیدن و جالب تر از همه بسیاری از ضرب المثل هایی که ما الان بکار میبریم را با مصداق آن و این که اولین بار از کجا شروع شده را کاملا شرح میدهد . ( مثلا خر خود را دو سره کرایه بستن را به خرهای کرایه ای شاه عبدالعظیم نسبت میدهد که برخی مواقع علاوه بر گرفتن کرایه برگشت ، در بازگشت مسافر هم میزندند و اصطلاح از همین جا بوجود می آید . این داستانها که شرح بوجود آمدن بسیاری از ضرب المثل های امروزی ما را شرح می دهد در کتاب کم نیستند .)

ضمن توصیف شرایط اجتماعی قاجار ، نویسنده  شرح کاملی از اوضاع اداری زمان قاجار و  روند کارهای اداری و ارتشی آن موقع و به خصوص فساد حاکم بر دوران قاجار هم میدهد .

عبدالله مستوفی جزء اولین فارغ التحصیلان مدرسه سیاسی است و در حقیقت از اولین ورودی های تحصیلات عالی در ایران به شمار می آید . وی پس از اتمام تحصیلات در مدرسه سیاسی و رشته حقوق سیاسی ( علی اکبر دهخدا هم از فارغ التحصیلان همدوره اوست ) ، برای خدمت به کنسولگری ایران در سنت پترزبورگ روسیه میرود و بدین ترتیب زمان انقلاب مشروطیت در خارج از ایران به سر میبرد . شرح وضعیت آنزمان روسیه از سوی نویسنده بی نقص است . نویسنده علاوه بر این همراه  با سفیر کبیر ایران سفری تقریبا به تمام اروپا انجام میدهد و از بسیاری از نماینگی های سیاسی ایران آنزمان دیدار میکند که آنهم خواندنی است .

از جمله در سالهای پس از مشروطیت در سفر به آلمان به تخم مرغ هایی بر میخورد که "تاریخ  ولادت " را روی آن زده بودند ! تاریخ تولید آنهم در حدود 100 سال قبل !

نویسنده پس از پایان ماموریت سیاسی به ایران بازگشته و مشغول کار در مالیه میپردازد و پس از مدتی با اختلاف پیدا کردن با مستشاران خارجی کنار میرود . سپس بعد از روی کار آمدن رضا شاه مجددا چندین شغل دولتی از جمله استانداری فارس و آذربایجان را قبول میکند.

نویسنده  مسائل آذربایجان و همچنین روی کار آمدن رضا شاه را هم توصیف میکند و گرچه به خاطر اقدامات ضد مذهبی رضاشاه وی را نکوهش میکند ، اما در مجموع در جای جای کتاب از عملکرد رضا شاه دفاع می کند و اقدامات وی را در سازندگی کشور می ستاید . باید توجه داشت که کتاب مابین سالهای 1320 یعنی زمانی که با سقوط رضا شاه همه از وی انتقاد میکردند نوشته شده است . متاسفانه نویسنده دوران استانداری و مسئولیت خود در زمان رضا شاه را در کتاب نیاورده و آنرا به دیگر جوانان محول کرده است .

علی رغم وجود تعدادی عکس در انتهای کتاب متاسفانه تصویری از شخص نویسنده در کتاب نیست .

با وجود روند کند کتاب در جلد سوم (به خصوص با پرداختن به روند خسته کننده برخی قراردادهای سیاسی در این جلد 9) ، جلد اول و دوم کتاب شاید بی نظیر ترین منبع بررسی دوران قاجار در کشورمان از نقطه نظر اجتماعی باشد . موشکافی عبدالله مستوفی باعث شده که عموما حتی در مواردی که به اخبار دسترسی مستقیم نداشته ، حتی الامکان اخبار  را در صورت مورد اطمینان بودن نقل کند . توانایی بالای ادبی و استفاده به جا از ضرب المثل ها و حکایات ادبیات فارسی بر ارزش " شرح زند گانی من " افزوده است . عبدالله مستوفی با مستند کردن تصویر اجتماعی قاجار در اثری واقعا مثال زدنی ، حق بزرگی به گردن ادبیات و تاریخ ایران دارد  . عبدالله مستوفی چهار سال پس از چاپ کتابش در گذشته است (1329 شمسی ). روحش شاد و خدایش بیامرزد .

کتاب شرح زندگانی من ، تارخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه ، نوشته عبدالله مستوفی  ،نشر کتاب هرمس ( تهران ، خ ولی عصر ، بالاتر از میدان ونک ، شماره 1337 – تلفن 88795674 )  چاپ اول  1386 . اصل چاپ کتاب مربوط به سال 1325 است .  شمارگان 5000 نسخه . قیمت دوره سه جلدی ( چاپ شده در دو جلد ) 20000 تومان که البته کتابفروشی که من کتاب را از آن خریدم با پاک کردن قیمت اصلی قیمت 25000 تومان را به جای آن چاپ کرده بود  و طبعا من 25 هزار تومان خریدم .

 پ.ن : تصویر  شاهان قاجار از ویکی پدیا و تصویر جلد کتاب شرح زنگانی من از خانه کتاب آشا.

+ نوشته 

با تشکر از (ارسالی توسط ) آقای رسول بزرگواری

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۵ساعت 13:19 توسط علی مبشری |